صحرا تجسم
چرا فکر می‌کنیم دیگر کسی شبیه او پیدا نمی‌شود؟

BLOG

چرا فکر می‌کنیم دیگر کسی شبیه او پیدا نمی‌شود؟

۳ دقیقه مطالعه

«دیگه مثل این قد پیدا نمی‌شه.»

«هیچ‌کس این رنگ پوست رو نداره.»

«صدای اون یه چیز دیگه بود.»

«من فقط همین تیپ آدم رو می‌پسندم.»

این جمله‌ها را بارها از مراجعان شنیده‌ام.

و اگر بخواهم صادق باشم، خودم هم زمانی همین حرف‌ها را زده‌ام.

با اطمینان.

انگار واقعاً در تمام دنیا فقط یک نفر وجود داشته که آن ترکیب خاص از صدا، چهره، نگاه، قد یا حتی شیوه حرف زدن را داشته است.

در آن زمان این احساس کاملاً واقعی به نظر می‌رسد.

اما آیا واقعاً ما فقط همان ویژگی‌های ظاهری را می‌خواهیم؟

یا ممکن است چیز دیگری در کار باشد؟

##وقتی دلبستگی خودش را به شکل سلیقه نشان می‌دهد

اغلب ما تصور می‌کنیم که سلیقه چیزی ثابت و روشن است.

مثلاً فکر می‌کنیم:

«من این نوع چهره را دوست دارم.»

یا:

«من فقط جذب این مدل آدم‌ها می‌شوم.»

اما در بعضی روابط، مخصوصاً رابطه‌هایی که بار هیجانی زیادی داشته‌اند، اتفاق دیگری رخ می‌دهد.

سیستم عصبی فقط به خود فرد وابسته نمی‌شود.

به تدریج به مجموعه‌ای از جزئیات نیز گره می‌خورد:

صدا.

بو.

رنگ پوست.

مدل نگاه.

نوع پیام دادن.

زمان پاسخ دادن.

و حتی بعضی کلمات خاص.

بعد از مدتی ذهن نتیجه می‌گیرد:

«پس من فقط همین را دوست دارم.»

در حالی که ممکن است بخشی از این تجربه، نه از سلیقه، بلکه از دلبستگی آمده باشد.

بدن گاهی چیز دیگری را به خاطر می‌آورد

در بعضی رابطه‌ها، آنچه ما دلتنگش هستیم لزوماً خود فرد نیست.

ممکن است دلتنگ احساسی باشیم که در کنار او تجربه می‌کردیم.

احساس امید.

انتظار.

هیجان.

آرامش.

یا حتی تلاش دائمی برای به دست آوردن توجه.

در این شرایط، ویژگی‌های ظاهری فرد به ظرفی برای حمل آن احساس تبدیل می‌شوند.

به همین دلیل است که گاهی بعد از پایان یک رابطه، فرد با اطمینان می‌گوید:

«دیگه هیچ‌کس شبیه اون نیست.»

اما ماه‌ها یا سال‌ها بعد، ناگهان خودش متوجه می‌شود که به فردی علاقه‌مند شده که از نظر ظاهری شباهت چندانی به رابطه قبلی ندارد.

چه چیزی تغییر کرده است؟

اغلب نه سلیقه.

بلکه گرهی که میان آن ویژگی‌ها و تجربه هیجانی قبلی وجود داشته، کمی شل‌تر شده است.

یک مشاهده جالب

بارها دیده‌ام افرادی که در ابتدای مسیر درمان با قطعیت می‌گویند:

«من فقط همین تیپ را می‌پسندم.»

مدتی بعد با تعجب می‌گویند:

«راستش فکر نمی‌کردم از آدمی با این ظاهر خوشم بیاد.»

یا:

«فکر نمی‌کردم اصلاً بتونم کسی غیر از اون رو جذاب ببینم.»

این تغییر معمولاً به این معنا نیست که فرد از خودش دور شده است.

برعکس.

گاهی نشانه این است که سیستم عصبی کمتر درگیر یک پیوند قدیمی شده و فرصت بیشتری برای دیدن واقعیت پیدا کرده است.

شاید مسئله فقط سلیقه نباشد

این به معنای انکار سلیقه نیست.

همه ما ترجیح‌ها و کشش‌های خاص خودمان را داریم.

اما گاهی آنچه شبیه «سلیقه مطلق» به نظر می‌رسد، در واقع ترکیبی از سلیقه و دلبستگی است.

ترکیبی که باعث می‌شود باور کنیم فقط یک نفر در دنیا می‌تواند آن جایگاه را پر کند.

در حالی که با گذشت زمان و تنظیم بیشتر سیستم عصبی، بسیاری از افراد متوجه می‌شوند آنچه غیرقابل جایگزین به نظر می‌رسید، بیش از آنکه مربوط به رنگ پوست، صدا یا چهره باشد، به تجربه‌ای عاطفی و رابطه‌ای گره خورده بوده است.

و شاید به همین دلیل است که گاهی

چیزی که روزی «غیرممکن» به نظر می‌رسید، بعدها کاملاً ممکن می‌شود

اگر این مطلب با شما همراه شد، شاید وقتش باشد یک قدم بیشتر برداریم.

شروع مشاوره