چند وقت پیش مراجعی داشتم که تقریبا در تمام جلسات، وقتی به احساسات سنگین نزدیک میشد، شروع میکرد به خندیدن.
نه خنده از سر شادی. بیشتر شبیه تلاشی برای نگه داشتن خودش، سبک کردن فضا، یا فرار از چیزی که زیادی نزدیک شده بود.
جالب اینجا بود که هرچه به موضوعهایی مثل: • ترس از رها شدن، • خیانت، • یا احساس شرم نزدیک میشدیم، خندهها بیشتر میشد.
در ظاهر، ممکن بود کسی فکر کند حالش خوب است، یا حتی موضوع برایش مهم نیست.
اما در بدن، همزمان: • شانهها سفت میشد، • سینه درگیر بود، • و تماس مستقیم با احساسات سخت میشد.
در بعضی آدمها، خنده فقط واکنش اجتماعی نیست. گاهی بدن تلاش میکند شدت احساس را قابلتحملتر کند.
یعنی سیستم عصبی، قبل از اینکه فرد کاملاً وارد درد، شرم، یا ترس شود، با شوخی، خنده، یا عوض کردن موضوع، کمی فاصله ایجاد میکند.
نکته جالب این بود که در ادامه جلسات، با وجود اینکه مشکلات رابطه هنوز کامل حل نشده بود، خندههای مداوم کمتر شد.
نه چون حالش بدتر شده بود، بلکه چون کمکم میتوانست چند لحظه بیشتر، بدون پنهان شدن پشت خنده، در احساس واقعی خودش بماند.
و شاید همیشه، آرامتر شدن آدمها، با لبخند بیشتر دیده نشود. گاهی در تواناییِ نپوشاندنِ احساسات اتفاق میافتد
اگر این مطلب با شما همراه شد، شاید وقتش باشد یک قدم بیشتر برداریم.
شروع مشاوره







