بعضی آدمها، ماهها یا حتی سالها در یک رابطه میمانند، در حالی که اطرافیانشان مدتهاست میگویند: «معلومه داره دروغ میگه» یا «این رابطه سالم نیست.»
اما خود فرد، هنوز بین شک کردن و باور نکردن گیر کرده.
ممکن است نشانهها وجود داشته باشند: • فاصله گرفتن، • پنهانکاری، • تناقض، • تغییر رفتار، • یا حتی حس درونیِ خودِ آدم.
اما با این حال، ذهن مدام برمیگردد به: «شاید دارم اشتباه میکنم.» «شاید زیادی حساسم.» «شاید واقعاً اینطور نیست.»
خیلی وقتها، این فقط سادهلوحی یا نادانی نیست.
گاهی دیدنحقیقت، برای سیستم روانی آدم بیش از حد دردناک است.
چون بعضی رابطهها، فقط یک رابطه نیستند.
آدم ممکن است: • امید، • امنیت، • آینده، • هویت، • یا حتی ارزشمندی خودش را به آن رابطه گره زده باشد.
و وقتی اینطور میشود، پذیرفتن خیانت فقط پذیرفتن یک اتفاق نیست.
ممکن است شبیه فرو ریختن تمام چیزی باشد که آدم مدتها به آن تکیه کرده.
برای همین، بعضی آدمها مدت زیادی بین: دیدن، شک کردن، انکار کردن، و دوباره چک کردن رفتوآمد میکنند.
ذهن مدام تحلیل میکند: • لحن پیامها، • فاصلهها، • توضیحها، • آنلاین بودن، • یا رفتارهای کوچک.
اما همزمان، بخشی از آدم هنوز نمیخواهد تصویر کامل را ببیند.
چون گاهی دیدن حقیقت، با خودش شرم هم میآورد.
«چرا زودتر نفهمیدم؟» «چرا اینهمه ماندم؟» «چرا هنوز هم شک دارم؟»
و همین شرم، گاهی آدم را بیشتر در همان چرخه نگه میدارد.
یکی از مراجعهایم، در جلسات اول، با وجود نشانههای واضح، هنوز نمیتوانست مستقیم بگوید: «فکر میکنم خیانت کرده.»
بیشتر تلاش میکرد توضیح دیگری پیدا کند، یا خودش را آرام کند.
اما کمکم، جملههایش تغییر کرد.
از: «نه… مطمئن نیستم خیانت کرده باشد»
رسید به: «رفتارش با دوستم من را نگران کرد.»
شاید این تغییر کوچک به نظر برسد، اما گاهی همین جمله، نشانهی تماس بیشتر با واقعیت است.
نه به این معنی که آدم ناگهان همهچیز را پذیرفته، بلکه شاید برای اولین بار، توانسته کمی بیشتر چیزی را که مدتها از آن میترسیده، ببیند.
و شاید healing همیشه با آرام شدن شروع نشود.
گاهی، با تواناییبیشتر برای دیدن شروع میشود. 🌱
اگر این مطلب با شما همراه شد، شاید وقتش باشد یک قدم بیشتر برداریم.
شروع مشاوره






