دیدی بعضی وقتها، فقط چند ساعت پیام ندادن یک نفر، میتواند حال آدم را بههم بریزد؟
ذهن شروع میکند به چرخیدن: «نکنه ناراحت شده؟» «نکنه من خراب کردم؟» «نکنه داره فاصله میگیره؟» «چرا آنلاین شد ولی جواب نداد؟»
و بعد، چک کردن شروع میشود.
آخرین بازدید، آنلاین بودن، لحن پیام قبلی، فاصله بین جوابها، و حتی معنیِ یک ایموجی ساده.
بعضی آدمها ساعتها در این چرخه میمانند، در حالی که از بیرون، شاید همهچیز “عادی” به نظر برسد.
خیلی وقتها، این فقط وابستگی یا حساس بودن نیست.
گاهی سیستم عصبی، فاصله، ابهام، یا بیپاسخ ماندن را شبیه تهدید تجربه میکند.
برای همین، بدن وارد حالت آمادهباش میشود.
ذهن مدام تحلیل میکند، سناریو میسازد، برمیگردد، چک میکند، و دوباره از اول شروع میکند.
نه لزوماً چون آدم “زیادی فکر میکند”، بلکه چون بخشی از سیستم، دنبال کم کردن احساس خطر است.
یکی از مراجعهایم، در جلسات اول، تقریباً همیشه دنبال certainty بود.
«نکنه همهچی خراب بشه؟» «نکنه کنترلم را از دست بدم؟» «نکنه مشکلی جدی داشته باشم؟»
ذهنش مدام در حال بررسی بود. تحلیل، چک کردن، و برگشتن به همان نگرانیها.
اما کمکم، به جای اینکه فقط داخل فکرها بماند، توانست بعضی activationها را در بدنش هم ببیند.
مثلاً: • تماس تلفنی → انقباض دست و پا • حرف مادر → فشار در پاها • تنش با همکار → سنگینی ساق
شاید اینها کوچک به نظر برسند، اما گاهی شروع مهمیاند.
چون فرد، کمکم دارد میفهمد: همهی این loopingها، فقط “فکر زیاد” نیستند.
گاهی بدن، هنوز احساس امنیت نمیکند.
و شاید به همین دلیل است که بعضی آدمها، بعد از یک پیام ساده، ساعتها نمیتوانند آرام بگیرند. 🌱
اگر این مطلب با شما همراه شد، شاید وقتش باشد یک قدم بیشتر برداریم.
شروع مشاوره






