بعضی وقتها بدن ما واکنش نشان میدهد و بلافاصله از خودمان میپرسیم: «این فقط اضطرابه؟ یا واقعاً یه چیزی درست نیست؟»
تشخیص این دو همیشه ساده نیست. چون هم اضطراب و هم هشدار بدن میتوانند شبیه هم احساس شوند: تپش قلب، جمع شدن شکم، بیقراری، سفت شدن بدن، یا میل به فرار.
اما معمولاً کیفیتشان یکسان نیست.
اضطراب اغلب از تجربههای قبلی، ترسهای قدیمی یا حالت آمادهباش مزمن میآید. یعنی بدن حتی وقتی خطر واقعی وجود ندارد، همچنان در وضعیت هشدار باقی مانده.
برای همین ممکن است آدم در رابطهای امن هم مضطرب شود، از صمیمیت بترسد، یا مدام منتظر اتفاق بد باشد.
اما هشدار بدن معمولاً وقتی ظاهر میشود که چیزی در محیط، رابطه یا رفتار طرف مقابل واقعاً با امنیت درونی ما هماهنگ نیست.
گاهی آدم کنار کسی نشسته که ظاهراً همهچیز خوب است، اما بدن جمع میشود، نفس کوتاه میشود، یا احساس فشار و ناامنی میآید.
نه لزوماً به این معنا که آن آدم «بد» است، بلکه شاید بدن دارد چیزی را حس میکند که ذهن هنوز کامل ندیده.
سختی ماجرا اینجاست که آدمهایی که مدت طولانی در اضطراب، رابطههای فرساینده یا ناامنی زندگی کردهاند، ممکن است این دو را با هم اشتباه بگیرند.
گاهی از آدم امن میترسند و کنار آدم ناآرام احساس آشنایی میکنند.
برای همین شنیدن بدن فقط «احساس کردن» نیست. نیاز به مشاهده، زمان و شناخت تدریجی دارد.
هدف این نیست که هر حس بدنی را حقیقت مطلق بدانیم. بلکه کمکم یاد بگیریم چه وقت بدن از ترس قدیمی واکنش نشان میدهد و چه وقت واقعاً دارد چیزی را درباره وضعیت فعلی ما نشان میدهد.
این شناخت معمولاً آرامآرام ساخته میشود، نه در یک لحظه یا با یک فرمول قطعی.
اگر این مطلب با شما همراه شد، شاید وقتش باشد یک قدم بیشتر برداریم.
شروع مشاوره







